روزی که دلت برام تنگ شد
ایستاده به آینه نگاه کن
و
برای غرورت دست بزن...
برچسب: نویسنده: بردیا نوروزی تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 15:00
مگر آدم چقدر وقت دارد كه بچسبد به دوست داشتن هاى نيمه كاره
آدم های نصف نیمه
که حتی دوست داشتن هایشان را قورت میدهند
نه جانم آدمهاى گذرافقط مى شوند حال خراب
و يك دل سير پشيمانی
آدم بايد يك جور يكى را بخواهد
كه انگار بدون او
هيچ روزى روزش به خير نشودو هميشه كنارش باشد...
برچسب: نویسنده: بردیا نوروزی تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 15:00
برچسب: نویسنده: بردیا نوروزی تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 15:00
تنهایت می گذارد، تو می مانی و یک ردپا
گرمای دست هایت می رود، سردت می شود، یخ میزنی و پس از مدتی به تنهایی عادت می کنی...
تا اینکه لعنتی ای با آتشی در دست هایش می آید، گرمت می کند و باعث می شود تنهایی را فراموش کنی، ولی او هم نمی ماند.
و دوباره باز همه چیز تکرار میشود
گرمای دست هایت می رود، سردت می شود، یخ میزنی...
اما این بار لبخندی گوشه لبانت می شکند، دیگر منتظر هیچ لعنتی ای نیستی، به دنبال آتش نمی گردی، با یخ زدن کنار آمده ای،
و تنهایی را هم دوست داری ...
برچسب: نویسنده: بردیا نوروزی تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 15:00